روی بندِ رخت
چشمهایِ زنی پیداست
که تمام زنانگیش
درچمدان عروسیش جا ماند...
و بی هیچ بوسه ای،خسته از تن سپردن هایِ شبانه اش
هر صبح به بیداری رسید...!!
در آشپزخانه ای تب دار،آرزوهایش ته گرفت....
و قُل قُلِ کتری،
عاشقانه ترین ملودی اش شد...
موهایش در تشنگی پژمرد
و در یک تشت پر از کَف و تنهایی
چنگ می زد به دلش
یقه چرکی که ماتیکی بود...
و هرشب با لبخند
منتظر غریبه ای می ماند
که اسمش در شناسنامه اش بود...
@memento_stareo
با آرزوی بهترین خاطرات memento stareo...ما را در سایت با آرزوی بهترین خاطرات memento stareo دنبال میکنید
برچسب: چشمان منتظر,چشمان منتظرم,چشمان منتظر رمان,چشمان منتظر عاشق,چشمان منتظر مادر,چشمان منتظر شعر,چشمان منتظر امام زمان,چشمان منتظر مهدی,چشمانم منتظر,دانلود رمان چشمان منتظر, نویسنده: بازدید: 3